X
تبلیغات
رایتل
شهر من ،من به تو می اندیشم... - مهربون مه آلود

مهربون مه آلود

دست بردار از این در وطن خویش غریب

هم از سکوت گریزان،هم از صدا بیزار 

 

چنین چرا دلتنگم؟چنین چرا بیزار... 

 

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 

 

من از شلوغی بسیار رد پا بیزار 

 

قدم زدم!ریه هایم شد از هوا لبریز 

 

قدم زدم!ریه هایم شد از هوا بیزار 

 

اگر چه میگذریم از کنار هم آرام 

 

شما ز من متنفر،من از شما بیزار 

 

به مسجد آمدم و نا امید بر گشتم 

 

دل از مشاهده ی تلخی ریا بیزار 

 

صدای قاری و گلدسته های پژمرده 

 

اذان مرده و دل های از خدا بیزار 

 

به خانه بروم؟!خانه از سکوت پر است 

 

سکوت میکند مرا از زندگی بیزار 

 

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست 

 

از این سکوت گریزان،از آن صدا بیزار 

  

فاضل نظری

+نوشته شده در 11 دی 1388ساعت10:18توسط Mozhi | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)