X
تبلیغات
رایتل
از این همه به دنیا آمدن خسته ام ... خ س ت ه - مهربون مه آلود

مهربون مه آلود

دست بردار از این در وطن خویش غریب

هیچکی غم صدامو ... غم نگامو نشنید ...  

من خ س ت ه ا م از این همه به دنیا آمدن ... 

 

من در حسرت صدایی بودم که دست هایم را دوست داشت.

+نوشته شده در 31 مرداد 1389ساعت23:42توسط Mozhi | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)