X
تبلیغات
رایتل
نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست ... - مهربون مه آلود

مهربون مه آلود

دست بردار از این در وطن خویش غریب

... 

و خدا بود و با او عدم 

و عدم گوش نداشت 

حرفهایی است برای گفتن 

که اگر گوشی نبود ... نمی گوییم. 

و حرفهایی ست برای نگفتن ... 

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند ... 

حرفهای شگفت .. زیبا و اهورایی همین هایند ... 

و سرمایه ی ماورائی هر کسی به اندازه ی حرفهایی ست که برای نگفتن دارد ...  

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا 

که همچون زبانه های بیقرار آتشند 

و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند  

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند ... 

اینان همواره در جستجوی مخاطب خویشند  

اگر یافتند ... یافته می شوند ... 

... و 

در صمیم دو وجدان او آرام می گیرند ... 

و اگر مخاطب خویش را نیافتند ... نیستند ... 

و اگر او را گم کردند ... روح را از درون به آتش می کشند و دمادم  

حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند ... 

و خدا ... برای نگفتن حرف های بسیار داشت ... 

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش میکرد ... 

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟!... 

هر کس گمشده ای دارد ...  

و خدا گمشده ای داشت ... 

هر کسی دو تا است ... و خدا یکی بود ... 

هر کس به اندازه ایی که احساسش می کنند هست ... 

هر کسی را نه بدانگونه که هست ... احساس می کنند ... 

بدانگونه که احساسش می کنند ... هست ... ! 

انسان یک لفظ است  

که بر زبان آشنا می گذرد ... 

و بودن خویش را از زبان دوست می شنود ... 

هر کسی کلمه ای ست 

که از عقیم ماندن میهراسد ...  

 

دکتر علی شریعتی

+نوشته شده در 29 آبان 1389ساعت17:41توسط Mozhi | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)